پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست
آنقدر دل اتم پر بودکه با شکافتنش دنیائی لرزید,دل من نیزپربود وقتی شکست اماسکوتی کردکه به دنیامیارزید
من اناری را میکنم دانه ، به دل میگویم : خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود... در عجبم از مردمی که خود در زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد!!! *دکتر شریعتی* این وبلاگ تا اطلاع ثانوی مسدود شد!!! پس اینها همه اسمش زندگی است دلتنگی ها ، دل خوشی ها ، ثانیه ها ، دقیقه ها ما زنده ایم چون بیداریم ما زنده ایم چون میخوابیم و رستگار و سعادتمندیم زیرا هنوز بر گستره ی ویرانه های وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم!!! دل نوشت ۱:امروز بهاری ام نه بی دلیل ، نه.به یک دلیل ، آن هم لطف دوستی که هرگز نمیتونم محبتشو جبران کنم .بلاخره بعد از مدتها دکلمه ای رو که میخواستم به لطف محبت تو تو وبلاگم گوش میدم عزیزم صمیمانه دوستت دارم و خواهم داشت و همواره وام دار خوبیهاتم! آرزو دارم دلت از غصه ها خالی شود سهم تو از زندگی یک عمر خوشحالی شود... دل نوشت ۲: در این شهر صدای پای مردمی به گوش می رسد که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تورا می بافند ، مردمی که صادقانه دروغ می گویند!!! دل نوشت ۳ : بابا خوش سلیقه ها در مورد اهنگ (دکلمه حسین پناهی) هم نظر یدین! امروز گند زده ام به امتحان شیمی... استاد میگفت ارشمیدس تو دیگر چرا؟!!! اما استاد نمیدانست که ارشمیدس هم آدم است دل دارد...!!! ارسطو هم آدم بود ، دندون داشت،تو خونش آهن بود، مثل یک سنگ که آهن داره ، وقتی که خواب کم داشت چشماش قرمز می شد. سردمه... مثل موری که زیر بارون تند ، رد بوی خط راه لونشو می جوره! عین هستی و زوال...!!! سردمه... مثل یک سیب لهیده توی یخچال سونی. عین آمال و محال...!!! سردمه... مثل یک سگ که تو یه جنگ سگی، حس بویائیش رفته باشه از دست! عین فیلسوف و سوال...!!! سردمه... مثل یک بابونه که تو گوش تردش ، باد، هی میخونه: خوشگله؟! سرنوشتت اینه! تو دهن پا زن پیر آب بشی آفتابو از یاد ببری خواب بشی... عین شاعر و نهال...!!! ما چرا میبینیم؟!! ما چرا میفهمیم؟!! ما چرا می پرسیم؟!! میبینیم که چی بشه؟!! این جهانی که همش مضحکه و تکراره تکه تکه شدن دل چه تماشا داره!!! *حسین پناهی* ببخشید یه دنیا دلم گرفته بود... تلخ تلخم مث یه... عشق در من جوانی میکند اما... ترجیح می دهم پیر باشم! دیوارهای حادثه گاهی ، آنقدر بلند میشوند که ترجیح می دهم گوشه گیر باشم!!! بجز اینت راهی نیست! با درد جاودانه شدن تاب آر! ای لحظه ی ناچیز! جاودانه شدن را به درد جویده شدن تاب آر! بار ایمان و وظیفه شانه میشکند! مردانه باش! چنین است آری! میبایست که از آستانه از لحظه ی تردید بگذری و به قلمرو جاودانگی قدم بگذاری! زایش دردناکیست ولی از آن گزیر نیست!! *شاملو* تکه تکه شدن دل چه تماشا داره!!!!! دیده ام دیدنی دنیا را! چرخه و چرخشه و پرگاره! میگن : خدا تو جوانه ی انجیره! خدا تو چشم پروانه است وقتی از روزنه ی پیله , اولین نگاهش به جهان می افته, خدا بزرگتر از توصیف انبیاست. بام ذهن ادمی حیات خانه ی خداست, خدا به من نزدیکه همونقدر که تو از من دوری! پس کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا من نمیبینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کهکشانها کو زمینم؟ زمین کو وطنم؟ وطن کو خانه ام؟ خانه کو مادرم؟ مادر کو کبوترانم؟ من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟ کاش آن روز هرگز از درخت انجیر پائین نیامده بودم!!! کاش! نه , نه به کفر من نترس! نترس کافر نمیشوم هرگز زیرا به* نمیدانم های* خود ایمان دارم! انسان و بی تضاد؟!!! *حسین پناهی*










